تبليغاتX
به نام نامی او - بهانه

به نام آنکه آفرید کلام را تا عاشقانه بنویسم

بهانه ی عجیبی ست ؛ بهانه ی تــو. چند صباحی ست که یاد کودکی ام افتادم . دلمشغله ها، بازی های کودکانه ،حسرت رسیدن دست به زنگ در خانه، آرزوی بستن بند کفش، بی دست پدر....

چه زود گذشت این همه خاطره و چه ساده فراموش کردم این همه بهانه را. تا تو آمدی.

آمدی و با آمدنت یک دنیا بهانه به سراغم آمد. یک دنیا بهانه. بهانه ی دیدنت. حسرت بودنت

یادم می آید ! کنج دیوار ، ساعت های انتظار ، تا شاید بیایی و بگذری از نگاه هراسان عاشقم.

چگونه آمدی ؟ چگونه رفتی ؟

آمدنت را نمی دانم. اما رفتنت هنوز در باورم نیست!

آمدی و ندانستی با تو آغاز شد نبودنم

آمدی و نداستم چگونه در چشمان تو گم شدم که سالهاست راه خانه ام را نمی دانم.

تو آمدی و هزاران بهانه بر دل ماند.

هزاران حسرت نگفته و ندیده.

هزاران حرف نگفته...         

کجایی ؟ تا بشنوی این همه حرف و حدیث عاشق را !؟

می دانی ؟! سالهاست که دل بهانه ی تو می کند و آرزوی دیدنت ، دگر سرمشق تمام نوشته هایم شده است.

می دانی ؟ دگر باور دارم در روزگار بی کسی، دل گرفتی رسم  معمول و حسرت هر کار ، هرروزه شده است و دل زمزمه های عاشقانه را به باد یادآوری می کند.

دگر باور دارم نبودنت را . یک واقعیت است. و رفتنت خیال نیست.

دگر باید باور کنم که نمی آیی.

نمی توانم. دگر نمی توانم باور کنم گله ای نیست از دل. من نمی توانم باور کنم که نیایی .

تو بازگرد . قول می دهم تمام آسمانت را پر از ستاره ی عشق کنم.

تــو بــازگــرد. من قول می دهم خانه ات را گلباران کنم.

تــو بــازگــرد...

من قول می دهم همیشه عاشق بمانم

تــو بــازگــرد.قول می دهم تا شعرها و ترانه هایم را برایت بسوزانم.

تــو بــازگــرد. قول می دهم لب باز نکنم و سکوت کنم.

هیچ نگویم.

تــو بــرگرد . قول می دهم به چشمانت نگاهم نیفتد و دگر دست پاچه نشوم .

عزیز دل تو برگرد.

قول می دهم سهم ما یک یادت بخــیر ســاده...

 

 

 


 

دست نوشته عزیز ترین حادثه زندگی ام:

 

سعید پورمحمودی:
سلام به وفادارترین رفیق
پیوندهای اسمانی بسان رشته های خاکی نیند که بی بهانه بگسلند
اما اگر زمانی مرگ حایل شد به قول خودت , سهم ما یک یادت بخیر ساده

 

سهم ما یک یادت بخــیر ســاده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 22:39  توسط دکتر علیرضا امینی |