تبليغاتX
به نام نامی او - سوختنم پیشکش یک لبخند تو
روزگار عجیبی است روزگاری

چه بگویم که نه گوش شنوایی مانده است و نه دل دلواپس بی قرار چه بگویم که هر چه گفته ام دو سه خطی شد برای رفع خستگی تو و لبخند تمسخرت چه بگویم که بی گمان نخوانی از نگاهم این همه عاشقی را ساده بگویمت ساده ی ساده

چه کردی با من که چنان گم شده ام که نمی دانم خانه ام پشت کدام پرچین خاطره مانده است چه بگویمت که نمی دانم در کدام شب در کدام روز نامم از خاطرت پاک شده است نمی دانم در کدام ثانیه ی خدا من به فراموشی سپرده شدم آری حال سالهاست که من فراموش شدم یا نمی دانم شاید سالهاست که من از یاد رفته ام با این همه هنوز خاطره تو در من مانده است.

عجیب است در تمام این سالها تو از یادم نمی روی نمی دانم چرا ولی تو از یادم نمی روی قصه ی عجیبی است این بی سرانجامی که در تمام این سالهای غریبی تو از یادم نرفته ای چه می شود مرا که تو در هر لحظه و هر نفس با منی چه می شود مرا که در تمام وجودم حسی غیر از تو را نمی یابم چه می شود مرا؟

هرگاه تو به یادم می آیی بغض راه نفسم را تنگ می کند و نمی دانم که چرا گونه هایم بی دلیل خیس خیس می شود نمی دانم چرا هر وقت زمزمه ای را می شنوم یاد نجوای غریبانه ام می افتم که در گوش باد زمزمه می کردم تا شاید به هوای تو برسد و آسمان تو را پر از هوای عاشقی کند تا بدانی چه غوغایی است در این دل بی قرار مانده به انتظار

روزگار عجیبی است روزگار ما

می خواهم بگویمت می خواهم بی پرده بگویمت

کجا می روی کجا می روی در این شوره زار بی باوری کجا می روی تا ببینی اینگونه ساده جانش قربانت کند کجا خواهی دید کسی این گونه چله نشین تو شود

کجا خواهی دید این همه دیوانگی را کجا خواهی شنید این همه آواز عاشقی را

بمان بمان

تا باور کنی حدیث دیوانگی مجنون را بمان تا باور کنی می شود بدون هیچ دلیلی عاشق شد

بمان تا بدانی تا باور کنی بی تو هیچ واژه ای معنا ندارد بمان تا در گوش تو نجوا کنم قصه های عاشقی را بمان تا مهربانی را سایه بانت کنم که مبادا سوز سرمای غریبی لحظه ای دلت را به درد آورد بمان تا بگویمت دوستت دارم آری دوستت دارم

با آنکه در تمام این سالها به جز بی وفایی دلم را از تو ندیده ام. باشد که در مرام سوختن خصلت مردانه ی شمع است. بمان تا ببینی چگونه شهره آفاق شدم در این هیاهوی بلند عاشقی

بمان تا ببینی

                   سوختنم را

                                    باشد تا پیشکش یک لبخند تو

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 13:10  توسط دکتر علیرضا امینی |